شيخ ذبيح الله محلاتى
334
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بسراى من درآى و بانوى بزرگ باش و من هم شوهر تو باشم شيرين گفت تا شصت تن از بزرگان مملكت نزد تو انجمن نشوند من بنزد تو حاضر نشوم شيرويه ناچار صناديد قوم را حاضر كرد و شيرين بيامد و از پس پرده بنشست شيرويه گفت اكنونكه خسرو از جهان برفت روا باشد كه مرا شوهر گيرى و بانوى سراى من باشى شيرين گفت من قبول مىكنم به شرط آنكه هر خواسته و مال كه مرا بوده به من رد كنى و سيصد بنده كه زرخريد منند به من بازدهى سپس اجازت دهى كه سر دخمه خسرو را برگشايم و او را وداع گفته بازآيم پس بكنار تو خواهم بود شيرويه اين جمله را قبول كرد و شيرين بسراى خويش بازآمد و آن مال و بندگان را بگرفت اموال را بمساكين بخش كرد و بندگان را آزاد نمود آنگاه بيامد و سر دخمه خسرو را باز كرد و صورت بر چهره خسرو نهاد و مقدارى زهر كه با خود داشت بنوشيد پس برخواسته پشت به ديوار نهاد و بمرد مردم از آن حال سخت تعجب كردند سجاح بنت حارث بن سويد اين زن از مردم موصل است و كيش نصارى داشت و بسيار فصيح و شيوا بود سخنان بسجع گفتى و چنان شيرين و رنگين بهم پيوستى كه مردمان را شيفته و فريفته خود كردى چون مناعت محل او در دلها جا كرد سر به پيغمبرى برداشت و مردم را بسوى خويش دعوت كرد نخستين جماعت بني تغلب او را اجابت كردند چه نژاد وى از بنى تغلب بود پس دينى پديد آورد نيمى از دين نصارى و نيمى از مسلمانى فتوى داد كه گوشت خنزير حلال است و مسلمانان را ميازاريد و زنا نكنيد نام او در موصل و جزيره از حد عراق تا حدود شام بلند گشت بالاخره با چهارصد سوار نامدار از زمين جزيره بديار عرب آمدند و لشكر او نيمى از بنى تغلب و نيمى از بنى هذيل بودند و بنى ضبه را در تحت فرمان خويش